محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1207

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

فرهنگ - بضم گاف - آمده بمعنى صفت « 1 » و رنگ . گرازش - [ بضم گاف و كسر زاى معجمه ] يعنى خرامندگى و رفتار بناز « 2 » و در كشف اللغات - بكسر گاف - آورده و اين محل تأمل است و هيچيك از مؤلفين برين نرفته [ اند ] * [ 1 ] گش - [ بفتح ] خوب و خوش . و بمعنى رفتار با ناز و تكبر نيز آمده [ 2 ] . و - بضم گاف - بلغم باشد « 3 » مثال اين معنى در يكى از تصانيف خواجه نصير الدين طوسى قدس سره كه مقالات ارسطاطاليس را ترجمه كرده واقع شده كه « درستى روان به كمى گش و خونست و اگر سبكى روان بدرستى وى است و درستيش بكمى اين اخلاطست از نيست شدن اين اخلاط درست‌تر « 4 » و سبكتر گردد » [ 3 ] . و در كلام عميد لويكى نيز به نظر رسيده : شعر صدمهء تيغ تو عدو كش باد * مغز خصم تو قابل گش باد * و در فرهنگ - بكسر گاف - دل باشد [ 4 ] و در تحفة السعادة - بضم - لاك‌پشت باشد [ 5 ] . گرايش - [ بفتح گاف و كسر ياء ] بمعنى ميل و پيچش باشد [ 6 ] شيخ نظامى گويد : بيت « 5 » گهى دل برفتن گرايش كند * گهى خواب را سر ستايش كند گاوريش - بمعنى ابله و بىعقل باشد . مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت كى عجب گر گاوريش ابله گوساله ساز * طبع صاحب كف بيضا بر نتابد بيش ازين گوش - معروف [ 7 ] و روز چهارم از ماه را نيز گويند و آن را جوش نيز گويند . مثالش مسعود سعد گويد :

--> ( 1 ) - « س » : صفوت . ( 2 ) - « س » : نياز . ( 3 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 4 ) - « ك » : درست . ( 5 ) - كلمه از « ك » است . ( 1 ) برهان ندارد . ( 2 ) كش و برهان بمعنى كشتى ملاح ( مصحف كشتى . حاشيهء برهان ) و وسوسه و مزاحمت نيز آورده است . ( 3 ) اين عبارت از رسالهء تفاحهء افضل الدين كاشانى است ( ص 6 چاپ تهران مصحح آقاى مينوى ) و گش صفرا و سود است نه بلغم . ( از حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) . ( 4 ) قلب . ( 5 ) معنى اخير در برهان نيست . سنگپشت . كشف . ( 6 ) قصد و آهنگ و ميل و خواهش و پيچش از نافرمانى كردن ( برهان ) . ( 7 ) يعنى : آلت شنوائى آدمى و حيوان . اذن ( عربى ) . و در برهان معنى كنج و گوشه و نظر و انتظار و حفظ و محافظت نيز دارد .